زندگی شطرنجی

شطرنج زندگــــی

.

.

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

 

شهریار

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:49 توسط یگانه|

 

هر سال تو این لحظه ها حالم همینه

انگار که، غرقِ یه حسِ اضطرابم

چند ساعت دیگه درست، یک سال میشه

یک سال میشه که نمیتونم بخوابم

هر سال تو این لحظه ها حالم همینه

انگار سرریزم از احساس رسیدن

حس میکنم بدجور نزدیکی به خونه

وقتی که مردم ، بوی عیدی گوش میدن

 

حوّای خوبم چیدن یک سیب که هیچ

من پشت ردّت تو دل آتیش میرم

حس میکنم آدم به دنیا اومدم تا

این سیبُ از دستای تو عیدی بگیرم

 

تنها زمانِ سال که هم خوبه حالت

هم با خودت درگیر حس دردی ای دل

کاری ندارم عید برمی گردی یا نه

تو هر زمان سال که برگردی عیده

هفت سین امسال ُ کنار آینه چیدم

تا لحظه لحظه جای خالیتُ ببینم

تقویم امسالم تموم شد بسّه برگرد

تنها محاله پای این سفره بشینم

 

حوّای خوبم چیدن یک سیب که هیچ

من پشت ردّت تو دل آتیش میرم

حس میکنم آدم به دنیا اومدم تا

این سیبُ از دستای تو عیدی بگیرم

.

.

......

سال نو مبارکــــــــــــ ـــــــ ـــ

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:55 توسط یگانه|

نفس که میکشم حالم خرابه
چقدر دلتنگی و طاقت بیارم
نه اینکه فکر کنی تو فکر مرگم
توان زندگی کردن ندارم

.

.

......

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:16 توسط یگانه|

.

.

.

دنیارو با عشق تو میخوامش.....

لبخند تو یعنی آرامش.....

.

 

نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:54 توسط یگانه|

یادم بده کاری کنم بیوقفه با من سر کنی
من شعر بنویسم برات تو شعرامو از بر کنی

.

.

.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳ساعت 20:50 توسط یگانه|

یه آدم چقدر طاقت غصه داره

چجوری ، میشه خنده روی لبام پا بذاره

دوباره ، دوباره

به جایی ، رسیدم که با هیشکی حرفی ندارم

نباشی ، من هیچ حسی به روز برفـی ندارم

نمیخوام ، بباره

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:12 توسط یگانه|

قطار رد شد و رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار می مونه
تو برف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته ی من تو برف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه ی من هر شبو مهمونه
هر شبو مهمونه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 20:45 توسط یگانه|

یه دفعه پرپر شد پر پر وازمون

گرفتس چقدر دل آسمون.....

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 13:29 توسط یگانه|

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ… ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺗــــــــــﻮ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ … ﻭ ﺑﯿﺸـــﺘﺮ ﺍﺯ ﺗــــــــﻮ… ﻫﯿـــــــــــﭻ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ .. ﻭ ﺗــــــــــﻮ … ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗـــــــﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﯽ 

.

.

.

..........


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 23:35 توسط یگانه|

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 20:55 توسط یگانه|


آخرين مطالب
» ستمگر
» عـــــــــــیدی
» تنهایـــــی
» بخند ُ.......
» جـــز
» روز برفـــی
» قطــــار
» روزهای سخت
» خوشبختی
» ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاحل
Design By : Pars Skin